سه شنبه ي خاكستري |
غروب سه شنبه خاکستری بود! |
كي بود مي گفت منم
نه منم؟ من نه منم حرف ادمای این دورو زمونست، ادمای صد رنگی که روی این زمین راه
می رنو به هزار نقش و فریب تو دلشون این جمله رو می گن من ، نه ، منم. یه
روز هستن یه روز نیستن،یه روز عاشقن یه روز فارغ، یه روز مظلومن یه روز ظالم، اونقدر
گم می شن تا اخرش یادشون می ره پیدا بشن، یادشون میره که زمینی هست که اسمونی هست،که
خدایی هست... ------------------------------------------------------------------ پي نوشت:
اين پست رو دوستم مينا نوشته. شايد به مناسبت سال جديد آپ كنم. +نوشته شده دردوشنبه 1386/12/27ساعت 22:47 توسط نازیا دلیرنیا | | گاهی وقتا آدم فشار زیادی رو تحمل می کنه، اونقدر که روح مثل انگشت ورم کرده ی پا، به معنای واقعی کلمه به درد میاد!!! به همین خاطره که شروع کرده ام به نوشتن. معمولا انگشت پا بعد از ورم کردن عفونت می کنه، بعد کم کم سیاه می شه و می افته.اگه ننویسم شاید ... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ نوشته هاي پيشين آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پيوندها disine by نارسيسpowerd by blogfa.com RSS ![]() |