سه شنبه ي خاكستري |
غروب سه شنبه خاکستری بود! |
امسال پرونده ي يك سال بد
رو با يك حس خوب مي بندم... اين اوج خوشبختيه! سيب زندگيم بالا افتاد و خيلي چرخ
خورد ،بد چرخيد! اما با همه بدي ها، هادي يك تنه كفه ي خوبي هاي اين سال رو سنگين
كرد. به خاطر بودنش، مهربونيش و تمام لحظه هاي نابي كه با هم گذرونديم ازش ممنونم .حالا با وجود همه ي مشكلاتم فرياد مي زنم: من خوشبختم و همه اين خوشبختي رو از هادي دارم. +نوشته شده درچهارشنبه 1386/12/29ساعت 22:50 توسط نازیا دلیرنیا كي بود مي گفت منم
نه منم؟ من نه منم حرف ادمای این دورو زمونست، ادمای صد رنگی که روی این زمین راه
می رنو به هزار نقش و فریب تو دلشون این جمله رو می گن من ، نه ، منم. یه
روز هستن یه روز نیستن،یه روز عاشقن یه روز فارغ، یه روز مظلومن یه روز ظالم، اونقدر
گم می شن تا اخرش یادشون می ره پیدا بشن، یادشون میره که زمینی هست که اسمونی هست،که
خدایی هست... ------------------------------------------------------------------ پي نوشت:
اين پست رو دوستم مينا نوشته. شايد به مناسبت سال جديد آپ كنم. +نوشته شده دردوشنبه 1386/12/27ساعت 22:47 توسط نازیا دلیرنیا |
در پوست خودم نمي گنجم، نه ! در پوست خودم هم احساس غربت مي كنم . چيزي كه به
نام زندگي درونم جاري مي شود هزار سال نوري با خاطره اي كه از زندگي داشتم فاصله
دارد. در چاله روح گرفتارم. شايد هم چالش زندگي... بي خيال. چه عجيب با تنگنا
همراه مي شوم... +نوشته شده دردوشنبه 1386/12/13ساعت 23:12 توسط نازیا دلیرنیا |
![]() +نوشته شده دریکشنبه 1386/12/05ساعت 21:57 توسط نازیا دلیرنیا | | گاهی وقتا آدم فشار زیادی رو تحمل می کنه، اونقدر که روح مثل انگشت ورم کرده ی پا، به معنای واقعی کلمه به درد میاد!!! به همین خاطره که شروع کرده ام به نوشتن. معمولا انگشت پا بعد از ورم کردن عفونت می کنه، بعد کم کم سیاه می شه و می افته.اگه ننویسم شاید ... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ نوشته هاي پيشين آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پيوندها disine by نارسيسpowerd by blogfa.com RSS ![]() |