سه شنبه ي خاكستري |
غروب سه شنبه خاکستری بود! |
مرتو سواري در پشت كوه من،كه حبه ي انگور خانواده مي باشم هر روز در تيلويزيون بچه هاي ژيگولوي عقشولو را مي ديدشم و دلم براي ماسكيما هايشان قيژ قيژ مي شد . بابا يم هم وقتي رجبقلي خان دسته بيل را مي ديد كه به جاي يابو با ياهو مي گردد دلش قيچ قيچ مي شد . يك روز بابايم ما را خطابه كرد كه در راستا ي ( يا حتا در چپاي ) اين كه دلهايمان قاچ قاچ ، قيچ قيچ و قيژ قيژ و... مي شود ما هم مثل رجبقلي خان و منزلش، قربيل آباد خپل را ول كنيم و برويم پشت كوه . بابايم اقدس قاطر جنیفرلوپزشکلمان را فروخت و يك ماشين خريد.او مي گويد: (( ماشين ما ارزش تاريخي دارد ، شما بايد سعي كنيد زيبايي درونش را ببينيد . تازه آنقدر معروف بوده كه در كتاب هاي عتيقه هم اسمش را نوشته اند . ماشين ما شير ژيان است و من به خاطر داشتنش بسي در پوست خود خوشحالم .)) بابايم ، ننه ام ، فخري خواهرم و من با كوله پشتي سفر مثل پرستوها به راه مي افتيم و مي رسيم به پشت كوه .
برای خواندن داستان به صورت کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید! ادامه مطلب +نوشته شده درشنبه 1386/07/28ساعت 10:30 توسط نازیا دلیرنیا |
پست مدرنیسم در داستان
يك روز يك عده آدم كه حساب و كتابشان بد نبود چرتكه هايشان را بالا انداختند و با ضرب و تقسيمي كه بلد بودند به اين نتيجه رسيدند كه تعداد سوژه هايي كه مي شود با آن ها داستان نوشت 423 تا است.و بعد از اين عدد، فقط سوژه هايي تكراري پيدا كردند كه به درد جرز ديوار هم نمي خورده است. حالا حساب كنيد با 423 سوژه چند داستان مي توان نوشت؟ اگر آغازگر داستان نويسي مدرن را سروانتس بدانيم،الان حدود 400 سال است كه نويسندگان در حال نوشتن با همين چند سوژه هستند. البته چيزهاي ديگري هم در طول اين 400 سال وارد زندگي ما شده اند ، اما مگر تعداد همين سوژه ها چقدر بوده است، فقط نگاهي به داستان هاي منتشر شده در ايران بيندازيد، سرتان سوت مي كشد. باور مي كنيد كه به طور متوسط هفته اي 50 كتاب داستان و رمان منتشر مي شود؟ آيا پيش از 400 سال پيش ادبيات وجود نداشته؟ دكامرون، هزار و يكشب ، كمدي الهي و كلي رمانس وجود دارند كه قبل از دون كيشوت نوشته شده اند. حالا تجربه ي اين همه سال داستان نويسي به جايي رسيده كه برخي مي گويند، نمي توان چيزي بهتر از اين ها نوشت. البته اين ايده را از روي نظريه ي فرانسيس فوكوياما برزداشته اند. او در مورد پايان تاريخ نظراتي داده بود و گفته بود : بشر به جايي رسيده كه ديگر هيچ اتفاق عجيب و غريبي برايش نمي افتد. دموكراسي بهترين شيوه ي اداره ي دنياست و فقط بايد كمي بهترش كرد. كمي بعد منتقدان ادبي اين ايده را وارد ادبيات كردند . چه كسي مي تواند بهتر از همينگوي بنويسد؟ ايا نويسنده اي پيدا مي شود كه داستاني جذاب تر از جنگ و.صلح يا ناتور دشت بنويسد؟ چه كسي مي خواهد بهتر از نويسندگاني چون فالكنر و پروست و گراهام گرين و ماركز بنويسد؟ آيا نويسندگاني به بزرگي اين ها خواهيم داشت؟ پاسخ خيلي ها اين است: نه! خيلي ها گفتند كه به پايان ادبيات رسيده ايم، رمان مرده است. برای خواندن مطلب به صورت کامل روی ادامه ی مطلب کلیک کنید! ادامه مطلب +نوشته شده درسه شنبه 1386/07/24ساعت 10:30 توسط نازیا دلیرنیا |
جنگ جهاني چهارماون آدم خوبي بود. وادارم كرده بود هر روز صبح زود با هم بيرون بريم و ورزش كنيم ،بعد هم نون سنگك تازه بگيريم و بريم خونه . دنبال دردسر نمي گشت هميشه سرش به كار خودش بود . به موقع مي رفت، به موقع هم مي اومد.هميشه اولين كسي بود كه پول شارژ و پرداخت مي كرد. اون به پسرم ياد داده بود بند كفششو ببنده ، همين هفته ي پيش بود كه با پسر بزرگم رياضي تمرين كرد.هميشه دوست داشتم پسرام وقتي بزرگ شدن مثل اون بشن . موًدب،موقر،منضبط. جناب سروان ، هنوز هم نمي تونم باور كنم كه اون قاتل زنجيره اي باشه! +نوشته شده درشنبه 1386/07/21ساعت 6:45 توسط نازیا دلیرنیا | | گاهی وقتا آدم فشار زیادی رو تحمل می کنه، اونقدر که روح مثل انگشت ورم کرده ی پا، به معنای واقعی کلمه به درد میاد!!! به همین خاطره که شروع کرده ام به نوشتن. معمولا انگشت پا بعد از ورم کردن عفونت می کنه، بعد کم کم سیاه می شه و می افته.اگه ننویسم شاید ... پست الکترونيک آرشيو وبلاگ نوشته هاي پيشين آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 پيوندها disine by نارسيسpowerd by blogfa.com RSS ![]() |